شرکت بابایی
در طی این مدت به خاطر اینکه مامانم همه اش درگیر کارهای دانشگاهش بود من چند بار رفتم شرکت بابام تا اونجا پیش بابام باشم تا مامانم کاراشو انجام بده .
عکس
عکس
عکس
کادوهای آرال
یک شب دوست بابام عموپرهام اومد خونه مون واسم یک ماشین خوشگل آورد . تازه استاد مامانم رفته بود امریکا اونجا به یاد منم بود و دو جفت کفش آورده بود واسم وقتی رفتیم خونشون بهم داد. میبنین چقدر همه به فکر منند تازگیها هم دوست بابام عمو جعفر رفته بود مشهد واسم یک دست لباس خوشگل آورد. دست همهشون درد نکنه. ...
بدون عنوان
ناراحتی آرال بعد از اومدن به تهران
ما اومدیم تهران اما من خیلی دلتنگ مامان بزرگم و خاله هام بودم همه اش گریه می کردم و فکر می کردم اونا کجا رفتن آخه بهشون عادت کرده بودم مامان بابام به خاطر همین منو هر روز می بردن بیرون .










