آرالآرال، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

آرال خان

دلنوشته های یک مادر برای پسر کوچولوش ( آنا دویغوسی )

شرکت بابایی

در طی این مدت به خاطر اینکه مامانم همه اش درگیر کارهای دانشگاهش بود من چند بار رفتم شرکت بابام تا اونجا پیش بابام باشم تا مامانم کاراشو انجام بده .
1 مهر 1390

کادوهای آرال

یک شب دوست بابام عموپرهام اومد خونه مون واسم یک ماشین خوشگل آورد . تازه استاد مامانم رفته بود امریکا اونجا به یاد منم بود و دو  جفت کفش آورده بود واسم وقتی رفتیم خونشون بهم داد. میبنین چقدر همه به فکر منند تازگیها هم دوست بابام عمو جعفر رفته بود مشهد واسم یک دست لباس خوشگل آورد. دست همهشون درد نکنه. ...
1 مهر 1390

ناراحتی آرال بعد از اومدن به تهران

ما اومدیم تهران اما من خیلی دلتنگ مامان بزرگم و خاله هام بودم همه اش گریه می کردم و فکر می کردم اونا کجا رفتن آخه بهشون عادت کرده بودم مامان بابام به خاطر همین منو هر روز می بردن بیرون .
1 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرال خان می باشد